........................................
دوباره نزدیک اردیبهشت شده من انگار هیچوقت شعری ننوشتم فقط ای کاش دوستان من اونهایی که باقی موندن وهنوز شعر مینویسن منو فراموش نکنن !!!! نمیشه شاعر بود و چرت و پرت نوشت وقتی دور وبرت پر از درد هایی هست که اگه بهشون بخوای نگاه کنی مثل تکه ای بیرون زده از تابلویی تر وتمیز ومرتب هست.... همه چیز تابلو شده همه چیز نشونه شده و من دیگه اون آدم قبل نیستم که شعر هاشو با صدای بلند میخوند یا به خاطر تصادفی که برای یکی از بچه های جشنواره شعر مشهد پیش اومده بود موقع شعر خونی زار زار گریه کرد.دیگه نباید ادامه داد / یا باید ننوشت یا باید جار کشید و نوشت باید همه چیزم رو برای شعر بگذاری یا اصلا ننویسم بهتره...
حالا همه چیز عوض شده و من جایی هستم که برای خوندن یک شعر با صدای بلند برای اطرافیانم تا مدتی باید مسخره بشم ! هه مسخره
خبر خوب این هست که به زودی پسرم به دنیا میاد و من شاید اسمش رو شهاب الدین بگذارم
شاید هم آذر سام یا انو شروان
خبر خوب دیگه البته برای خودم اینه که به قول مازیار نیستانی (مشق شب ) های سال ۸۴ تا ۸۷ رو پیدا کردم اونهم چه مشق شب هایی میخوام اونها رو بنویسم توی این وبلاگ
بارها نوشتم
ابری نبارید
شاید قرار بود ابری شوم
و سراغ خانه ی شما بیایم
این سالها برای من بدون زایش ادبی بدون رویش میگذرن !!! الان هم که آمدم و چند خطی مینویسم برای این است که بگم فعلا زنده ام.
-------------------------------------
سفره
پر بود از دلار
آزادی پر بود از شعار
فقط
عکس تاج محل را کم داشتیم
که همراه روپیه و مرتاض های هندی
سر از سفره هایمان در بیاورند
باید رد جشنواره ها را دنبال کرد
وبرای سال جهاد اقتصادی شعری نوشت که تمام سکه ها را درو کند
باید برای تحریم ها هم شعر نوشت
که شبیه لطیف های کهنه
بی مزه و تکراری اند
به هر حال دماوند مثل کوه ایستاده
و سرش را در برف فرو کرده!
وقتی که آمریکا هیچ غلطی نمیکند
و آزادی و سفره ی ما
با آبمیوه و پول نفت پر می شوند
باید برای اینروزها شعری نوشت
که در هند وچین برای خود مشتری پیدا کند.
اصلن مهم نیست این مدت کجا بوده ام وچه کردم فعلن که زند ه ام
حامد عسگری سرباز وطن شده و یک جلسه ای رو سیرجان در خدمتش بودیم و کلی خوش گذشت
نمیدانم شاید این چمدان ها ادامه داشته باشند اینها اپیزود نیستند ولی با هم شش تا کار هستن
)۱ )
از بس تو را
لابلای کلمات
پنهان کرده ام
چمدان های خانه قدیمی مان
پر از کاغذ شد
کاغذ ها
از چمدان سر در نمی آورند
اما همه جای آن خانه
بو دار شده است
۲)
همیشه اینطور نبود
که راحت از عطر گیج کاغذ های له شده / زیر باران /عبور کرد
همیشه فکر میکرد اولین قدم را وقتی برداشت ماه زیر پایش را خالی کرد
اما اولین قدم خیلی پیش از این برداشت شده بود /و در ارشیو شلوغ چمدان ها/یکسان با خاک(بعضی از لحظه ها را هیچوقت نمی شود با جزئیات کامل گرفت /باید اولین قدم را باز سازی کرد)اما ان بازیگر ها/را /از نقش های عاشقانه دور کرده اند /
باید به همین چمدان های کهنه
که به اولین قدم و خیلی چیزهای دیگر سرایت می کند
اکتفا کرد
هر چند تصویر ها از همیشه گیج تر باشند.
۳)
باید از این کلمات فرار کرد
کودکی با نبم تنه ی بیرون زده از ابر
انگشتم را گرفته و مرا به منظره های نشت کرده از چمدن ها می برد
باید از این شعر فرار کرد
پیش از آنکه بوی گند خیانت بلند شود
عطر گیج باران های آخر بهار دیوانه ام میکند
اولین قدم وقتی برداشته شد
من فکر میکردم به تو نزدیک می شوم
اما فقط پاهایم میان اسمان چرخیده بودند
و تو رفته بودی
آنقدر که هیچوقت سراغ رد اولین قدم ها هم نیامدی
۴)
هنوز هم /وقتی پیش می آید
آویزان از آن دیوار
دنبال رد اولین قدم هایم میگردم
در اسمان هیچ ردی از آنهمه برداشت نیست
۵)
خیلی وقت ها
صحبت از /کجا /بود که /وسط /می آمد سرخ می شد و انگشت هایش را میکشید
باید ادرس کجا را بپرسم
شاید یکی از تعاونی ها بلیط آنجا را داشته باشد
من فکر می کردم
به تو نزدیک تر شده ام /تو رفتی بودی / و هیچ ردی از کجا باقی نمانده بود
۶)
باید به همین چمدان های کهنه اکتفا کرد
این کلمات لیاقت کتابخانه را ندارند
شلید برای خانه تکانی بعدی
تمام این چمدان ها را
به شیشه های ترک خورده هدیه کنم