شاید سلام کردن خیلی تکراری شده باشه اما وقتی بفهمیم سلام یه جور هایی آرزوی سلامتیه میبینیم که تکرارش به تکرارش می ارزه!پس سلام
توی اسفند ماه سال قبل بود که یه سر رفتم دفتر شعر جوان... یادش بخیر هوای بارونی و اونهمه شاعر که برای مراسم چهلم مرحوم( م.آزاد ) جمع شده بودن ...یادمه از گل فروشی همون اطراف یه دسته گل گرفتم که ...شاید به یه شاعر تقدیمش کنم ...ـآقا روبانش چه رنگی باشه؟
- نمیدونم ...قرمز خوبه؟-عالیه......
اما اگه میدونستم میگفتم: مشکی.
اونروز خیلی ها رو دیدم و یادمه چند تا کتابم خریدم یکی از اون کتاب ها سروده های کوتاه محمد رضا عبد الملکیان با اسم "حالا که آمده ای " بود . من تحت تاثیر اون اشعار و رفتن یه دوست (که قرار نبود بره)اشعاری نوشتم با این مبتدا:"حالا که رفتنی شدی"
حالا چند تایی از این سروده هام رو توی این پست مینویسم.
۱)حالا که رفتنی شدی
پشت سرت را نگاه کن
از من تا تو
تلاقی ریل ها
کافیست.
۲)حالا که رفتنی شدی
نگاه کن
که کوپه کوپه از رده خارج میشوم
دوباره...
سوزنبان نگاهت
خواب افتاد؟
۳)حالا که رفتنی شدی
در ایستگاه ... بمب ...
قطار قطار حرف...
در ایستگاه
بمب.
۴)حالا که رفتنی شدی
کودک ام
در حسرت هزار پا ...ی نداشته
که لجباز تر از تمام قطار ها
برای ماندنت
پا بر زمین
بکوبم.
۵)حالا که رفتنی شدی
من ماندم و
این قاب خالی از مهتاب
تا مهتابی بی تاب.
۶)حالا که رفتنی شدی
دور استقلال خط قرمز میکشم و دلم را تا
تاشکوفه ی پیروزی
می پرانم.
۷)حالا که رفتنی شدی
چقدر ناراحتم
که به اسکلت بی جگر
نخندیدم.
۸)حالا که رفتنی شدی
از لحظه ی وداع
برای روزهای سیاه
طرحی بکش.
۹)حالا که رفتنی شدی
کدام باد
ابر نگاه مرا میبرد به شمال؟
پیرمرد میگفت:
باد جنوب ...همیشه باران زاست.
۱۰)حالا که رفتنی شدی
همه ی این شعر ها نذر آمدنت
حالا تو بگو
کدام حلقه
کدام بند...
۱۱)حالا که رفتنی شدی
ارابه ها را
خاکستر نشین نکن
تا آخر قصه راه بسیار است.
+ نوشته شده توسط محمد حسین پورمعصومی در بیستم مرداد 1385 و ساعت
13:47 |