.....................................................................................................
جشنواره شعر رضوي توي سيرجان برگزار شد و از چند روز ديگه وارد مرحله ي نهاييش ميشه ...
و اينهم يك شعر كه آدم نميشه :
.....................................
گیرم که این شعر هم شروع شد
قرار رابطه را
با سطر اول بگذار
مينويسم : رمان
(بخوان هشتصد صفحه )!
و
بيا
پائين
چاي زهر مار هم كه باشد
تا همين الان
با خيلي ها پسر خاله شده ام !
قرارمان رابطه نبود
روزي چند خط مينويسم :
رمان !
اما همه ي اين خط ها كه شبيه هم اند
اصلن خط كه معني ندارد
نگاه كن :
خط خط خط خط خط خط خط خط خط خط
براي يك فنجان ديگر
اسمت را بنويس جاي اين خط ها
و بيا پائين تر ...
زهر مار هم
اندازه ي اين چاي لب خورده تلخ نيست
چيزي نساخته بوديم
ولي تو هم خودت را به صد تا سايه ي چشم فروختي
نه تو خوب رابطه برقرار ميكني
و فنجانت را
با آب دهان اين و آن آب ميكشي ...
خط چندم را مينويسم كه شب شده ؟!
رمان،
تو در خط هاي بعديش ميخوابي ...
و من براي ادامه اش
آنقدر فكر نميكنم
تا همراه نوك مدادم تمام شود ...
ديگراين خطها شباهتي با هم ندارند !
ولي
توي سياهي كه كسي خط نميخواند
جاي اين سياهي
اسمت را بنويس و
بيا يك چيزي بخوريم :
زهر مار هم
اندازه ي اين لبهاي چاي خورده
تلخ نيست
و قرار رابطه
همراه اين شعر تمام ميشود .
