سلام به همه ی دوستان خوبم ...
عید رو به همه ی شما تبریک میگم ... از لحظه ی سال تحویل خاطره ای ندارم چون خواب بودم ... اما از روز عید باید بگم
مشغول بتن ریزی فنداسیون یه جایی بودم که بعدن بهش میگن خونه ! از پارسال عید هم یک خاطره بگم که توی منطقه ی جگین از استان هرمزگان مشغول کارهای اجرایی یک پروژه سد سازی بودم ... همینطور برم عقب تر الان چند ساله که یادم رفته عید نوروز باید چیکار کرد ...
سال ۸۵ برای من خوب وبد زیاد داشت ... اما توی شعر و ادبیات تونستم دوستای خوبی پیدا کنم و یکی دو تا عنوان جشنواره ای که حاصلشون این بود که به اطلاعاتی بودن و... محکوم بشم ... شاید اگه ...
از همه ی شما که به اینجا سر زدید ممنون و سپاسگزارم و از اینکه بخاطر گرفتاری هام تا مدتی نمیتونم بهتون سر بزنم عذر خواهی میکنم ...
۸۶/۱/۲
خب بايد بگم من از اعداد فرد خوشم نمياد شايد دليلش اينكه كه هميشه توي رياضي باهاشون مشكل داشتم براي همين خوشحالم بيست و سه سالگيم تموم شد !
اما پدرم از همون اول سرش توي حساب و كتاب بود و توي شناسنامه من بيست و يكي دو روز دير تر به دنيا اومدم حالا نميدونم سال 61 كبيسه بوده يا نه؟
شیروانی سیاه یه جاییه که آدم توش گم میشه ...
دور خورشيد ميچرخند
و پائين تر
قايقي است
كه در اين بيست و چهار بارِ منگ (روي گ بيشتر تاكيد كنيد)
از وسط دريا
كنار نرفت
ادامه ي شعر را
از پنج روز ديگر به حرف مي آورم :
( اين بيست و چهارمين بطري است كه به آب دادم)
و فكر ميكنم
اگر چند هجای کوتاه و بلند
در اینجا حضور داشت
تکه های بیشتری از این شعر
لای دندانهایتان گیر میکرد
وسط دريا قايق كنار نميرفت
و همه چيز دور خورشيد ميچرخيد ...
كم كم شب علاقه ي عجيبي به نرفتن پيدا كرد
انگار از قطب جنوب رد ميشيديم
بدون خورشيد
همه چيز بهم ريخت
و من مطمئن شدم (بدون هيچكس )
وسط اين قايق دنيا آماده ام ...
چرخاندن ساعت شني
با سوراخهايی گشاد تر از هر روز
فرصت هيچ كاري به من نمي داد
واين تنها راهي بود كه زمان به دست فرار
دست ندهد
هر چيز دور خودش سر در گم ـ
سكان
من
قايق
وضع از اينهم بدتر شد
دريا به بهانه ي خستگي
از زير شعر
شانه كشيد
و در سفيد ي منجمد
به سرنوشت نا معلوم
دچار شد
قايق
و يك شعر ديگه
ارتباط بيشتري برقرار كن
دندانهايت را يكريز بهم بكوب !
خورشيد
به ترمينال غرب رسید
من هم سردم نبود
اما به زبان دنداهايم نمیرسیدم.
