من اما اشک از چشام شاید ! خب اونهایی که منو میشناسن میدونن چقدر دروغ میگم !اصلن دروغ تو ذات مرد ریشه داره ... دلیل بزرگش هم حسادت خانم هاست ...خب بحث های جامعه شناسی رو کنار میگذارم اینها برداشتهای شخصی من هستن !!!!
امان از گرونی آهن ۱۰۰ تومن میره بالا ۳۰ تومن کم میشه . ما هم خریم.
سلام
یه کلیپ خیلی تاثیر گذار از (حالا بیا اینجا بیا اینجا- دیدم امیدوارم ببینید و کلی حس شاعرانه در بکنید)
این کلیپ رو تقدیم میکنم به کسی که لطف کرد و توی وبلاگ دوستانم نشون داد که جای آب از مواد شوینده بعنوان نوشیدنی استفاده میکنه و حسابی ازش کف خارج میشه .
سلام خیلی خیلی مخصوص به کسی که به روشهای عشق سنجی علاقه طرف مقابلش رو محک زد و دست آخر به نتیجه ی دلخواهش دست پیدا کرد .
من بارها به این مورد به تردید نگاه کرده ام اما همیشه اتفاق تازه ای یقین را به تاخیر می اندازد!
دیروز در آزمون سوسول یابی قبول نشدم ! تقصیر کی بود نمیدونم اما شانس آوردم هیچوقت به پوشیدن
تی شرت های کوتاه علاقه نداشتم ... نمیدونم یادم به این حرف :
مگه مشکل مملکت ما لباس جوونهاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با بد حجابی موافق نیستم چون قبول دارم باعث نا امنی میشه در همین حد مخصوصن توی کشور ما که گرسنگی شکمی فرهنگی جنسی بیداد کرده اما این رسمش نیست که دختر مردم رو کشون کشون از توی خیابون بجرم ... سوار ماشین کنن و معلوم نباشه ... خود این آدمایی که مجری قانون هستن چجور انسان هایی هستن ! اصلن هستن؟
ما دو سه روز پیش میزبان رییس جمهور بودیم ! یک خاطره هم از اونروز دارم که بعد از سخن رانی
با یک وانت از اون حوالی عبور میکردم که ... چون نمیخوام ارزش ادبی به متن بدم خلاصه مینویسم اینکه
تا جایی که میشد سوار شدن هر چی گفتم اون بالا کثیفه سیمان ریخته خاک ریخته و بعدش آخرین مسافرس که پیاده شده زن بیوه ای بود که توی یک مغازه زندگی میکنه ! بدون حمام سرویس بهداشتی و ... چون به نظرم تاثیر گذار شد از این خاطره نتیجه گیری و تاویل داشته باشید لطفن !(به افتخار دکتر اسماعیل امینی)
محمدحسن مرتجا : غیر از اسمهامون که خیلی شبیه به هم هست و دست خط بدی که هر دو از ما سود میبریم . باید بگم شباهت دیگه ای هم داریم و اون اینه که آز آدمای بی دل و جرات دو بهم زن بیزاریم و اونها رو خوب میشناسیم . متن های موازی (کتاب آماده به چاپ مرتجا) که یکسری از نقد ها و تئوری های ادبی هست . به نمایشگاه نرسید ...
خودم : عصرهای سه شنبه ساعت ۵ -دانشگاه آزاد سیرجان در خدمت بر و بچه های گل و باحالی هستم که ادای شاعر بودن رو در نمیارن و حرفای دلشون شنیدنی هست محمد حسین ابراهیمی برای این بچه ها خیلی زحمت کشیده ...
متمم بودجه!: دیروز سه شنبه یک نفر سر کلاس برداشت و از من پرسید ـ آقای پورمعصومی اصلن شناخت زبان به چه درد میخوره من انقدر راحت دارم منظورمو بیان میکنم چه دلیلی داره که شعر ی نوشته بشه زبان تولید شه ! البته در اینکه با یک فندق روبرو بودم شک نداشتم اما واقعن در یک لحظه هنگ کردم که باید به این موجود چه جوابی بدم!؟ آخر قضیه متوجه شدیم که این دوست خومون با مربی باشگاه بدنسازیش برای سرگرمی و وقت گذرونی سر کلاس ما نشسته ! اتفاقن محمد حسین ابراهیمی
خیلی سریع رفت سر اصل مطلب و دعوا رو راه انداخت حالا یکی بگیره داش مشتی ها رو ...
دو تا شعر :
بخاری بلند نمی شد خاکی نمی ریخت
جزئی از شکل های بی حواس بود
تا می رفت ته کوچه:
سیگار(کسره) فراموشکار
بخار بلند نمی شد خاک می ریخت
و آن مرد به کمرنگ شده عادت داشت
شکل های بی حواس
حرفی برای کم و زیاد ندارند
گاهی ازدستهایم
واژه هایی می چکد که با زبان جمع نمی شوند:
شمشیری زشت
شکلی بریده
خطی رسیده به بن بست ـ
در امتداد نشانه ای که با چند قطره خون باطل می شود
دست تو دیواری است پر از شکل های بی حواس
شکل های عادت شده
اثری چکیده ازشکاف انگشت ها
شکل های بر عکس
پنج عصا دود و نیمرخ مردی که در باران کمرنگ تر می شد
خبری از نشانه ی خواب های بی تعبیر نیست
قلب تیر خورده (بی دو قطره ی خون ) باطل نمی شود
اینجا که مسیر چشم های تو گم شد جز کلمه چیز دیگری نیست
مردِ سیگار ِ فراموش شده جزئی از شکل های بی حواس بود
از شکل های بی حواس
بخاری بلند نمی شود .
.........................................................................................................
دو:
حسنک ما بود که هیچوت نشد :
----------
به تکه ای از کودکی
فکر میکنم
قرار بود با جزئیات یک آدم بیشتر ربط پیدا کنم !
مثل همه ی شب ها
که بزرگتر شعر کلمه ای میشود
از تو
به تکه ای از کودکی ام فکر میکنم
گم شده در گوشه ای گم !
و پیدا )دیگر کلمه ای با جزئیات (پیدا )
نه بود
نه شد
گول این قصه ها را نخورید
گوساله فقط "ما ..."ما"بلد بود
وما) حسنک بود که هیچوقت از کجا بر نگشت !
حالا که ما به ما نرسید
به تکه ای از جهان فکر میکنم
که( کجا )بود.
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
این سطر شعر نیست
ما که حقی نداشت ! داشت؟

