لای اینهمه موج چرخ می خورم
راه می روم
و با سیاهی اطراف چشم کسی مشت مشت گره می خورم
سرم از فواره پائین می افتد
(ـ این ها که شروع نمی شود .)
وقتی فکر میکنم اینهمه موج را چطور شنا میکند
پوتین
بزک کردن کلمه توی سرم قهقه میکشد.
زمین میخورم
وسط پلی که زیر فواره له شده بود
(- لعنتی بلند شو
قرار نبود اینجا تمام بشوی )
بیمارستان چند قدم با این آهنگ فاصله دارد :
تا بهار دلنشین ...
همه چیز با یک تکمه عوض میشود
(- بزرگ راه تهران قم برای صدمین بار خط کشی میشود و هر ساعت هزار عملیات پلیسی )
لای این موج ها
سلام بینندگان عزیز ...
بینندگان عزیز همه کر هستند همه کور هستند
همه ...
( راه افتاده ام با ته ریشی که دارد سفید میشود )
دهانش را پاک میکند
و اشکهایش با ریمل و سایه می ریزد
ته این شعر
را گریه می برد
...
آدم هم کلمه شد بزک کردن این سطرها بی معنی است

