فوکو میگه بازی ممنوعیت ها چیزی هست که زندگی رو میسازه .بازی ممنوعیت ها بر قائده ای از تفاوت و اشتراک خرد و جنون و (خواست حقیقت) بنا شده . این بازی شکلی از کاربرد عقل رو برجسته میکند و شکل دیگری رو ممنوع.
...خب بالاخره باید تصمیم گرفت که موند یا اینکه تمومش کرد ... من کاری رو کردم که تو میخواستی و اینکه قلمکار قاجاری حذف شد همونطور که تو میخواستی...
بعدش خندید و در حالی که از کله اش دود بلند میشد رفت یک گوشه ای بمیره.
دایره ی (زندگی )بسته
بازَ(ش)
میکنی/ کسی نفهمد
دایره ی روی تو (بسته)
بازش میکنی همه بفهمند
قرمز چه رنگ سکر آوری است !
بازی
میکنی
با تاب افتادگی ِ/ مویت
افتادگی کلاهت / بالا بگذار
کسی شفافیت تور را نقاشی نمیکند
قرمز همیشه به رنگ های سفید می برد
بالا بگذار کسی گوشهای تو را /نمیخورد/نمیکشد
کسی نمی فهمد
این حرف ها را من سرت گذاشتم
سر تو /که /نیامده از( کجا)
ته دلم سارد بستی
بازَ(ش) میبندی؟

