تبليغاتX
پل شکسته

 

پل شکست http://poleshekast.blogfa.com/ بروز شد :

پرده دوم :

قرار نبود اما من هم دست داشتم  اينجا قتلي اتفاق افتاده  خون  خون  ، كارگردان شانه هايش را بالا مي اندازد موسيقي مي پيچد  تا تماشاچي ها نشنوند!( قرار نبود بميري كه ! خون  ميخواهي چكار؟! ميخنديم خنده بالا تر ميرود تا ميشود روي صحنه ) حالا همه چيز خنده دار شده تراژدي مسخره،

ادامه مطلب را در پل شکست بخوانید

بوی مریم می آید ُ میز پر شده از چشمهایت ساقه هایشان خیلی بلند شده !

گلدان ها پر شده اند از چشمهایت ... بوی کسی می آید که همه ی این سالها

شب را روی دستهایم طرح زده بود... و

حالا شب ها به همه چیز حسودیم می شود تخت... میز و حتی خرس عروسکی...

                                      

۱ـتهران به این بزرگی

تنها یک فرشته دارد که (درست سر وقت می رفت)

سر وقت می فهمید

سر وقت قلبی را می برد / وسط آسمان /میگذاشت

بی حواسی ام خانه ای پرت شود

ـ هشت متر کوچکتر !

مقایسه:< او چشمهایی دارد هشت متر بزرگتر از شب

خانه ای دارد اندازه ی چشمهایش >

 

 

    

۳ـ تهران به این بزرگی / خانه ای دارد

با دو تا درخت کاج

دو تا پنجره ی شکسته

۲ـ تعبیر خواب: گنجشک که بیاید

یعنی این خانه

در / بند / ی / دارد

+ نوشته شده توسط محمد حسین پورمعصومی در سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 19:31 |
سلام شاید تقصیر منه که شعر هامو زود میگذارم

روی وبلاگ ! اما همین شعر این پست برای مثال باید بگم که

چهار بار ویرایش شده و هر بار سطری تغییر کرده و فرمی

جایگیزین شده ... شعر و واقعن این چیزی که بدون تعریف مونده

 برای من شده یک دنیای عجیب براستی آیای بعد از

 نوشتن نمیشود در شعر دست برد یا نه ؟

شعر همینطور که میبایست معنا زا باشد .میشود

 صورت زا ( در رویه ی زبان)

باشد یا نه؟

آیا فکر های ما که منجر به بهتر شدن شعر میشود ( در ویرایش )

جز خوانش ها هستند یا نه ... آیا با پدیده ی مرگ مولف شخص

دیگری میتواند خوانش خود را در شعر اعمال کند و دست به

بازنویسی آن بزند بدون اینکه برای مولف اولش ... پس

یک شعر را می خوانیم با سه بار نوشتن : شعری که فقط یک شعر است

مولف اول:

می خواهم رنگ ها را بنویسم !

نه نه میگویم نه تو

اینروزها شهر

از زیر ماشین های سیاه /بلند نمی شود

و تو مینویسی :

ماشین سیاه

سراغ خانه ها را میگیرم

خانه یعنی : یعنی یعنی

معنی همیشه ماهیت حرف نیست

خانه مثل <نقاشی های کلاس اول>

دیوارـ سقف ـ دودکش

همیشه مداد سیاه یک سر وگردن بلند تر بود / <فقط دود میکشید>

مینویسی : خانه سیاه

بعد شانه هایت پر از دود هستند

چشم هایت خیلی خسته

چقدر تو را ببوسم

که ننویسی

زندگی خیلی ...

۱۲/۶ /۸۶

-----------------------------------------------------------

مولف دوم:

شهر در تردد ماشین های سیاه

زیر میرود

میگردد رد تو را

پیدا کند / که با خیابان ها رفته ای

کوچه یازده !

/ وجود ندارد

می نویسی :شهر سیاه

تعقیب جدی تر می شود

هر روز کسی از اهالی کوچه

سراغ خانه ی ای را میگیرد

که در خاطرات خیلی وقت پیش

آتش گرفته بود ...

سراغ صندلی را میگیرد

که دست ه اش پر بود

از چیزی عجیب که به من دست داده بود...

حاشیه :<اگر به حاشیه نروم

باید قبول کنم

روزی خانه ای بوده

در خاطراتی که باور کردن شان

به عقل/ جور دیگری ربط دارند >

پس نه خانه ای نه صندلی نه خاطره ای

اصلن کدام کوچه ؟

متن:< گم شده/ شده ای در ذهن ان که شلوغ ...

خانه خانه خانه خانه

خیال کردیم خاطرات صاحبش را میدزدیم

دود میگرفت

با هستی

لب میگرفت

از هستی

اصلن خانه وجود ندارد

حتی در نقاشی دبستان ...

خانه ی من دیواری داشت

که پشت آن تنها دودی حلقه می شدو/

چشم ها را میدزدید

پای آتش مینویسی: خانه سیاه

حلقه ها آواره ی شان ه ات /هستند

چشمهایت خیلی خسته

حالا بگو چن تا "بوف" شم

که دیگر سراغ آن کوچه نروی

----------------------------------------------------------------------------

حالا ببینیم مولف سوم چیکار کرده:

زیر میرود/ شهر در تردد ماشین های سیاه

که میگردند رد تو را/پیدا کنند

با خیابان ها

نرفته ای

با کوچه ها نرفته ای

و دست هایت پر نامه هایی هستند

با مهر ِ:

کوچه یازده وجود ندارد

مینویسی شهر سیاه

انقدر که در تعقیب های بعدی

نه تو مانده باشی و نه ماشینی

و تنها صدایی بیایداز کوچه ای که نیست :

ـ کو ؟ / خانه /کو؟

خانه

در< خاطلات خیلی ف قت پیش >

آتش گرفته بود

سراغ میگیرد صندلی را

که دست ه اش

پر بود از آتشی که مرا برده بود

حاشیه:< اگر به اینجا نزنم

باید قبول کرد

روزی خانه ای بوده

و در آن دفتر هایی سوخته اند >

پس نه خانه ای

نه صندلی نه خاطره ای

اصلن کدام کوچه؟

پستچی ها دروغ نمیگویند

از خیابان های شلوغ ِ برگشت خورده بپرس

متن /گم شده در ذهن این همه/ حاشیه

اصلن خانه ای وجود ندارد

حتی در نقاشی کلاس اول

خانه ی من دیواری داشت

که پشت حلقه های دود

نشانه از آتشی گنگ بود

پای آتش مینویسی

خانه سیاه

حلقه ها آوراه ی شان ه ه ات / هستند

چشم هایت /حلقه / خسته

من : آوار ه ی /خسته

چقدر پای این آتش "بوف" شوم

که حتی نامه ای هم با آن کوچه ننویسی

....................................................................

قضاوت باشما ...

+ نوشته شده توسط محمد حسین پورمعصومی در شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 18:34 |


Powered By
BLOGFA.COM