ب / افق ـ خاک آلود و خسته
که پیاده شوم
پیش از تمام ِ مسافر ها
و دوباره برود با تکانِ کوچکی /و مسافرها
نگاه کنند به موج کوچکی
که می رسد> ب/ افق ِ /فنجان/ها
و برگردد موج و ترمز ناگهانی و بعد/ها
در گوشه ای از زمینه/ ی/ تاریک ِ مرده ها :
ب/ا/د /ا/م / ه رگز/ فکر نکرده ام
ادای جدید تری سراغ دارم
چقدر ارابه ها سنگی اند !
که این همه راحت از من می گذرند و
با افق می روند.
