پل شکست http://poleshekast.blogfa.com/ بروز شد :
پرده دوم :
قرار نبود اما من هم دست داشتم اينجا قتلي اتفاق افتاده خون خون ، كارگردان شانه هايش را بالا مي اندازد موسيقي مي پيچد تا تماشاچي ها نشنوند!( قرار نبود بميري كه ! خون ميخواهي چكار؟! ميخنديم خنده بالا تر ميرود تا ميشود روي صحنه ) حالا همه چيز خنده دار شده تراژدي مسخره،
ادامه مطلب را در پل شکست بخوانید
بوی مریم می آید ُ میز پر شده از چشمهایت ساقه هایشان خیلی بلند شده !
گلدان ها پر شده اند از چشمهایت ... بوی کسی می آید که همه ی این سالها
شب را روی دستهایم طرح زده بود... و
حالا شب ها به همه چیز حسودیم می شود تخت... میز و حتی خرس عروسکی...

۱ـتهران به این بزرگی
تنها یک فرشته دارد که (درست سر وقت می رفت)
سر وقت می فهمید
سر وقت قلبی را می برد / وسط آسمان /میگذاشت
بی حواسی ام خانه ای پرت شود
ـ هشت متر کوچکتر !
مقایسه:< او چشمهایی دارد هشت متر بزرگتر از شب
خانه ای دارد اندازه ی چشمهایش >
۳ـ تهران به این بزرگی / خانه ای دارد
با دو تا درخت کاج
دو تا پنجره ی شکسته
۲ـ تعبیر خواب: گنجشک که بیاید
یعنی این خانه
در / بند / ی / دارد

