حوصله داري
كه دنبالم ميگردي
اگر پيدايم كردي هما ن جا دفن ا م كن
پيش از اين كه چشم هايت متلاشي ام كنند
من به تاريكي عادت دارم به سايه به تن
به درك
به (من همه ي اين بدبختي ها را
با خود آورده ام )
خواهش ميكنم
پيش از آنكه چشمهايت
مرا در خود دفن كنند
فكري به حال آن خانه ي تاريك كن
كه گنجشك ها را بيخودي بهانه كرد
كه در بندي وجود نداشت
كه تن ه ه ا ي دو تا چنار مانع از ديدن ويراني اش هستند .
اين شعر يك روايت بيشتر نيست
بگذار چشم ديگري روي كلماتش بي افتد
بايد قول بدهي
ز
يا
د
نروي / سراغ ِ / چيز هايي كه در تاريكي پوسيده اند
بايد قول بدهي
پنجره ها را باز نگذاري
و چند گربه
براي ِ دریدن ِ گنجشك هاي دربدر
استخدام كني
...........................................
+ نوشته شده توسط محمد حسین پورمعصومی در نهم مهر 1386 و ساعت
11:21 |

